|
من و زندگی......
|
||
|
....و سرانجام هیچ کاغذی سپید نمی ماند همه مثل تو و من عاشقند. |
پابلو نرودا
ترجمه: احمد شاملو
یک لحظه بزرگ و خاص ، در لحظه ای فراتر از زمان و مکان ، در لحظه اتصال
آسمان به زمین ، شاهد خلق یکی از بزرگترین معجزات الهی بودم و ... تو
آمدی! .... هیچ حرفی برای گفتن ندارم و فقط چشمانم می گریند....
پسرم ! تمام این لحظات را تقدیم آمدنت می کنم. ![]()
مردي مقابل گل فروشي ايستاد.او مي خواست دسته گلي براي مادرش كه در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود .
وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد كه در كنار درب نشسته بود و گريه مي كرد. مرد نزديك دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه مي كني ؟
دختر گفت : مي خواستم براي مادرم يك شاخه گل بخرم ولي پولم كم است . مرد لبخندي زد و گفت :با من بيا، من براي تو يك دسته گل خيلي قشنگ مي خرم تا آن را به مادرت بدهي.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند دختر در حالي كه دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندي حاكي از خوشحالي و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : مي خواهي تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهي نيست!
مرد ديگرنمي توانست چيزي بگويد، بغض گلويش را گرفت و دلش شكست. طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را پس گرفت و 200 كيلومتر رانندگي كرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.
شكسپير مي گويد: به جاي تاج گل بزرگي كه پس از مرگم براي تابوتم مي آوري، شاخه اي از آن را همين امروز به من هديه كن.
او میزاید و تو برایش نام انتخاب میکنی
او درد میکشد و تو نگران از اینکه بچه دختر باشد
او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی
او مادر میشود و همه جا میپرسند:نام پدر؟؟؟؟؟؟
دکتر شریعتی
گاهی موفقیت نصیبم میشه و گاهی هم شکست میخورم ولی مگه همیشه نمیگن شکست پل پیروزی یه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از تلاشم دست نخواهم کشید.....![]()
|
|